X
تبلیغات
رایتل

مردکوچک

دوشنبه 22 خرداد‌ماه سال 1391 12:41 ق.ظ نویسنده: جوان ایرانی چاپ

پسر گرسنه اش است، شتابان به طرف یخچال می رود...

در یخچال را باز می کند...

عرق شرم بر پیشانی پدر می نشیند...

پسرک این را می داند!

دست می برد بطری آب را بر می دارد،

کمی آب در لیوان می ریزد، صدایش را بلند می کند:

" چه قدر تشنه بودم "

... پدر این را می داند پسر کوچولویش چه قدر بزرگ شده است.

 

نظرات (1)
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
ایمیل (پنهان میماند) :
وب/وبلاگ :
متن نظر :
فائزه
سلام استاد فراموش نشدنی
امیدوارم حالتون خوب باشه و مانند همیشه سرزنده وسرحال باشید
خیلی دلمان برای شما تنگ است اشکالی ندارد اگر یادی هم از ما بفرمایید.
یادتان در ذهن و مهرتان همیشه در قلبمان است.
امتیاز: 0 0